۵ مطلب در فروردين ۱۳۹۵ ثبت شده است

Anywhere I would have followed you...

 

 

And I will swallow my pride...

You're the one that I love...

 

 

 

۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
منا مهدیزاده

هذیان های شبانه...



توی یه فضای تاریک شناورم...

پر از تصویرایی که پشت سر هم از جلوی چشمام رد میشن...

اونقدری نمیمونن که بتونم ببینم چین...

صرفن یه سری رنگ... یه سری نور...

و صداها...

صداهای لعنتیه توی سرم برگشتن...

و حتا یه لحظه هم خفه نمیشن...

یه همهمه ی عظیم...

هرچقدرم دستامو رو گوشام فشار بدم...

هرچقدرم سرمو به دیوار بکوبم...

ساکت نمیشن... دست از سرم بر نمیدارن...

و من هی سعی می کنم که فرار کنم...

از این نور ها... صداها...

دور شم... دور... دور...دور...

۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
منا مهدیزاده

You're here... That's all I need to know...


نشسته کنارم...

براش حرف میزنم...

بهش میگم که چقدر دلم براش تنگ شده...

چقدر نیازش داشتم این روزها...

چقدر خوبه که هست...

همشو می دونه...

با یه لبخند پهن روی صورتش بهم خیره میشه...

و نوازشم میکنه...


۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
منا مهدیزاده

دل است دیگر... میگیرد گاهی :)



دوست دارم برم سرمو بزارم توی دامنش...

بگم خستم...

تا مغز استخونام خستم...

بعد هی زار بزنم...

هی زار بزنم...

هی...


//حقیقتن گند تعطیلات عید درومده... بسه دیگه... برگردیم سر زندگی عادیمون...

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
منا مهدیزاده

...



I'm slowly losing hold of everything I got

You're looking so damn hot...

And I don't know what road we're on

or where we've been from staring at you...

All I know is I don't want this night to end...

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
منا مهدیزاده