۴ مطلب در خرداد ۱۳۹۴ ثبت شده است

I'm all out of love...


دلم گرفته...

دوست دارم حرف بزنم...

ولی تا میام شروع کنم کلمه ها تو گلوم خشک میشند...

دهنم باز و بسته میشه ولی صدایی ازش بیرون نمیاد...

انگار که حرف زدن یادم رفته باشه...


/****/


یکی از عادت های بدی که همیشه داشتم اینه که وقتی یکی بهم نزدیک تر از صرفن یه آشنا میشه...

وقتی که به یکی lable "دوست" میزنم انتظاراتم ازش بالا می ره...

انقدر بالا که وقتی یه کار غیر قابل انتظار می کنه به طور عجیبی شوک زده می شم...

خیلی سعی کردم که انتظاراتمو ازشون بیارم پایین... ولی بازم...


/****/


می دونی... من همیشه از تنهایی می ترسیدم... از بچگی...

بعد خیلی خوبه که یه دوستی داشته باشی که باشه هروقت بخوای...

که بفهمه که کی حالت بده...

که بیاد حالتو خوب کنه... بدون اینکه بدونه چرا حالت بد بوده...

صدبار گفتم قبلنم... ولی مرسی... مرسی که هستی... : )

 


//People can survive without a girl/boyfriend... but everyone needs a best friend...


۱۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
منا مهدیزاده

Best Scene Ever!

۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
منا مهدیزاده

Photos with celebrities :)))

پیرو اون عکسی که با ایگور و ربیت گذاشتم گفتم چند تا عکس دیگه هم بزارم ببینین دلتون بسوزه :)))



ایشون سدریک ویانی هستند. یه ریاضیدان فرانسوی که جایزه فیلدز برده و خیلی آدم خفنیه و اینا ... ! :دی

لینک ویکیپدیا 



ایشونم که جادی عه ! :دی بعیده که کامپیوتری و اینا باشین و اسمشو نشنیده باشین ! :دی

سایت جادی 


بهله دیگه ... می خواستم بگم با اینکه من هیچی نیستم... ولی چار تا عکس الکی دارم پیر شدم به نوه هام نشون بدم ... :)) شمام برین به فکر باشین... :))))

۱۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
منا مهدیزاده

حال و هوای قدیم ...



هعـــــی...

چقدر امروز هی یاد خاطرات و اینا شدم ...

انگار همین دیروز بود که رفته بودیم همین سالن ... و بچه های علوم رو تشویق می کردیم ...

فقط فرقش این بود که بجای اینکه با بچه های دانشکده بشینیم و تیممون رو تشویق کنیم،

با کارمندای حراست و آموزش نشسته بودیم شعار میدادیم "پلنگ مازندران علیزاده قهرمان" =))))

یعنی هیچوقت فکر نمی کردم که این آدم بزرگایی که توی دانشگاه انقدر جدین و دهنتو صاف می کنن می تونن انقدر بچه بازی در بیارن سر یه مسابقه ! :)))

عآآآآلی بود :)))


خیلی وقت بود شاد نرفته بودم ... خیــــلی وقت ... ! نزدیک ترین باری که یادم میاد تابستون گذشته بود ... !

با اینکه شلوغ بود و اینا ...

ولی بازم خوش گذشت ...

یادش بخیر پارسال که با همین جمع امروز + یه خروار آدم دیگه می رفتیم شاد و کلشو اشغال می کردیم ... ! :')


دلم تنگ شده واسه اون جمع های گنده پارسال ...

شاید که گروه های دوستی الان صمیمی تر باشن ...

ولی بازم بیرون رفتن گله ای یه تفریح جداییه واسه خودش ...


نمی دونم ... دلم تنگ شد واسه پارسال دیگه ...

۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
منا مهدیزاده