۱۶ مطلب در تیر ۱۳۹۲ ثبت شده است

عنوان مناسب پیدا نمی کنم ... !

خاموشی جهان !

راهی تا بی کران !

حسی در این زمان

در سینه ها نهان ...


***


ناگه می تازد !

بندی می بازد !

پایان بر رویاهای اوست ...


***

لبریز ...

از ترس بیراه

ذهن پر غوغا

تردید ... هرجا

روزان پر اضطرابی

چرخش پا بر رکابی ...


***


فریاد ...

میمیرد آرام ...

سکوت ...

پژواک هر گام ...

دنیایی که رفت ...

هجوم حسرت !

تا پایان خاکستر ...


***


در بستر سرگشته ی دریای درون

در حسرت کوبیدن دیوار سکون

آشفته و حیران به تماشای جهان

در دام زمان

در بند کنون ...


***


بشنو !

در حیرت !

در وحشت ...

تو !

سرگردان !


***


ساز شب باز یک آواز کهنه می خواند

آرزو دور از دست انسان ها می ماند ...


***


چون رود لحظه ها گذشتند ...

دستمان از هم جدا شد ...

رفتیم...

در دل نور پیمان ...

ابر و دریا گریه کردند ...


***


اما باید این تکرار پایانی یابد ... !


***

و یک پرتگاه در پیش رو ...

راهی که صعب و طولانیست ...

اما بیابان زیر پرتگاه امیدش آبادانیست ...


***


گام آخر ...

شروع راهی دیگر ...

سرودن ها از آغاز ... از راز ... شور پرواز ... !

تا آن روزی ...

که خیزد فریاد از ما ...

و رسد آوازی نو ...

روزی نو ...

شوقی بی پایان !


***


چون ما همه سرگردان بر گرد جهان ...

هر کس هر سو هر جا بی نام و نشان ...

رویامان کاویدن هر راز نهان

نقشی دیگر ...

بنشان ... !


***


ناگاه ...

از دل آتش خفته ...

می تپد نبض بیداری ...

ققنوسی تازه می خیزد ...

طنین تابان بال او ...

تا راز آتشی دیگر ...

در دنیای خاکستر پوش ...

هستی رویاند ...


***


می کنیم پرواز در دل باد

خلسه ی دیروز بریم ز یاد

رقص چرخه بر پیچ و خم

راه بیدار از غوغای ما !


***


چهره اش در هم ...

فکرش مستحکم ...

امیدی در چشمان اوست ...

چاره ای سازد ...

بالی پر دازد

آغازی بر پرواز اوست ... !


***


نگاهی خیره به نور ...

وجودش همه شور ...

حسی می گوید

نز دیک است آن دور ...

ایمان دارد ...

کوتاه است راه ...

تاااا...ااااااوج ... !

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۱
منا مهدیزاده

بی تو دنیا... غرق ظلمت... زندان نور و شادی...

Such a lonely day... shouldn't exist...

It's a day that I never miss...


Such a lonely day... and it's mine...

The most lonliest day of my life...


And if you go... I wanna go with you...

And if you die... I wanna die with you...


Take your hand and walk away...


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۱
منا مهدیزاده

گیج و ویج توی دایره... می چرخم مثل پرگار... دستامو سفت بگیر چون الان لب پرتگام...

این دومین باریه که این اتفاق برام افتاد ... !

چرا واقعن ؟!

آهای خدایی که اون بالایی !
خدایی که این پایینی !
خدایی که اون جایی !
خدایی که این جایی !

میشه باهام حرف بزنی ؟!

میشه توجیهم کنی که چرا باید این طوری شه ؟!

یعنی به نظر تو دفعه پیش کمم بود ؟!

یعنی بیشتر از این ها به عذاب ه روحی نیاز دارم ؟!

خواهش می کنم ازت ! واقعن عاجز ان ه خواهش می کنم !

توجیهم کن که لازمه ... !

قول می دم که غر نزنم ... !

//آدم و حوا هم قول داده بودن که از درخت ممنوعه میوه نخورن ... !
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۱
منا مهدیزاده

کسی هست به من خندیدن یاد بده ؟!

عجیب و غریب ه !

خیلی هم هست !

قاعدتن نباید باشه !

ولی هست !

و خنده داره !

واقعن خنده داره !

اصلن کل زنده گی خنده داره !

کل دنیا !

کل آدم ها !


پس چرا من خندیدن یادم رفته ؟!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۱
منا مهدیزاده

عمدن یا تصادفن ؟!

نمی دونم خودم خواستم یا خودش شد ؟!

نمی دونم توهم ه یا واقعیت ؟!

هر چی که هست باشه !

قشنگه... ! دوسش دارم !
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۱
منا مهدیزاده

بودنت هنوز مثل بارونه...

یه دیوار کشیدم...

یه دیوار بلند !

یه دیوار بزرگ !

من یک طرف... تو طرف دیگه !


بودنت رو حس می کنم

حتا از پشت این دیوار بلند . عریض !


تو هستی !

شاید پیش من نیستی !

شاید مال من نیستی !

ولی هستی !


بودنت واسه من کافیه !

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۱
منا مهدیزاده

بوی موی جولیان...

جنسیت هم مثل یه عدد ه ! یه برچسب !

از وقتی به دنیا می آی یه برچسب می زنن بهت !

بعد هی تو گوشت می خونن:

این کار دختر هاست
این کار پسر هاست
این کار دختر ها نیست
این کار پسر ها نیست
... !

دختر و پسر متفاوتن ! نمی گم نیستن ! ولی تک تک انسان ها با هم متفاوتن ! نیستن ؟!

چرا باید همیشه در بند جنسیت بمونیم ؟!

چرا باید حتا برای دوست داشتن (بی قاعده ترین عملی که می شناسم) هم در بند جنسیت باشیم ؟!

چرا نمی شه عشق ورزید بدون این که برات مهم باشه طرف مقابلت دختره یا پسر ؟!

چرا من به خاطر این که دختر به دنیا اومدم نمی تونم معشوقه ی مونث داشته باشم ؟!

// نگاه کردن به چشم های پر عشوه  یک زن با شنیدن صدای بم یک مرد برابر ه ؟!
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۱
منا مهدیزاده

ترس...

بشنو... 

در حیرت... !

در وحشــــــــت... تو !

سر گردان....

برخیز !

یاد آور لالایی در گوشت....

می پیچید با صدای مادر....

خوابیدیم سالها در گرمای یک رویا

تا امروز....

این فریــــــاد...

می رسد ! ندایی این زمان !

پایان این رویا آغاز یک کابوس...

می شنوی !

از اعماق سرد شب...

سکوتی که تو را می خواند... !

می نگری !

بر آشوب جهان !

می ترسی میـــدانم...

می گریی میـــدانم...

می سپارم... به تو میراٍث دیرین...

سرودی که با تو می خواند...


آرام بخواب کودک فر. دا...


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۱
منا مهدیزاده

به نام تو

اول دفتر به نام ایزد دانا...


If you are a dreamer , come in

If you are a dreamer , a wisher , a liar

A hoper , a prayer , a magic bean buyer ...

If you are a pretender , come sit by my fire ,

For we have some flax golden tales to spin .

Come in !

Come in !

۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۱
منا مهدیزاده

اعتراف ... !

من یک انسان ه لوس می باشم !
نا را حت می شم !
حتا اگه طرف مقابلم تو باشی !
---------------------------------
من یک انسان خر می باشم !
ف را موش می کنم !
مخصوصن اگه طرف مقابلم تو باشی !

//می باشد غلط می باشد ! می باشم چه طور ؟!
//تو کی ای ؟!
۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
منا مهدیزاده