Is it over yet?! Can I open my eyes?!


نمی‌دونم چه اتفاقی داره برام میفته...

نمی‌دونم مشکلم چیه...

نمی‌دونم نمی‌دونم نمی‌دونم...

It's been 3 days...

3 fucking days!

and I still cannot stop crying...




۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
منا مهدیزاده

به یاد یار و دیار چنان بگریم زار... که از جهان ره و رسم سفر براندازم...

یادمه بهش گفتم آروم‌تر!

اینجا که دیگه کسی نیست... من و توییم فقط!

چرا انقدر عجله داری؟!

گفت

آخه تویی!!!



۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
منا مهدیزاده

All my doubt suddenly goes away somehow...


میشه مثل خورشید بهش نگاه کرد...

شاید حتا بزرگتر و پرنورتر و گرم‌تر...

ابر‌ها شاید جلوشو بگیرن برای چند لحظه...

ولی همچنان به همون بزرگی و همون پرنوری و همون گرمیه...





I have died every day waiting for you

Darling don't be afraid

I loved you for a thousand years

I'll love you for a thousand more...


۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
منا مهدیزاده

and then I'll go and spoil it all by saying something stupid like I love you...


چشم‌هاتو ببند...
بوی بهارنارنج رو حس می‌کنی؟!
نوازش گرم نور خورشید روی صورت‌هامون رو چی؟!
چشم‌هاتو باز کن...
منو می‌بینی؟!
با دامن بنفشم جلوت بالا و پایین می‌پرم و صدات می‌کنم که بیای پیشم...
چشمات مثل دو تا خط میشه و یه لبخند گنده صورتتو می‌گیره...
دوان دوان به سمتت میام و دستتو می‌گیرم و تورو پشت سر خودم می‌کشم...

من، تو، خورشید و عطر بهارنارنج...
 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
منا مهدیزاده

Someday... Somewhere...

 

می‌دونم نباید می‌دیدم... ولی دیدم...

نه یادم نرفته تورو...

یادم نرفته که اون روز اونجا بودی...

یادم نرفته تورو... معلومه که یادم نرفته...

 

 

 

 

 

نمی‌دونم این خشم و عصبانیتت کی قراره تموم شه...

Someday...

Somewhere...

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
منا مهدیزاده

بارون میاد...


یادمه یه بار یه بارون خیلی خوووبی داشت میومد

داشتم زیر بارون می‌دویدم واسه خودم

دیدم جاش خالیه...

زنگ زدم بهش گفتم بدو بیا... بارونه!!!

میانترم داشت... گفت نمی‌تونم

گفتم ولی بارونه!!!

نمی‌تونست ولی...

منم بچه بودم خب... ناراحت شدم... قطع کردم!

نیم ساعت بعد اومد در کلاسمو زد

خیس خیس بود...

میانترمشو نداد... چون بارون بود!!!


***


خیلی گذشته ازون روزا

همه‌ی اون حس‌ها تموم شدن

من بزرگ شدم... اونم همین‌طور...


ولی خب... دروغ چرا...

هنوزم دلم می‌خواد یکی باشه

یکی که از میان‌ترمش بزنه و بیاد پیشم

چون بارونه...


۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
منا مهدیزاده

Achivement unlocked!!!


یه سری اچیومنت جدید دیروز آنلاک کردم...

حس خوبی دارم بهشون...

عجیبه...

ولی خوشحالم!!!

هنوز بهشون فکر می‌کنم موهای تنم سیخ میشه...!!!


// بی‌نقص نیست جدن این بشر؟!

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
منا مهدیزاده

What if they find us?! They're not looking anywhere...



+برم من؟!

-نمی‌دونم...

+باهات بیام؟!

-نمی‌دونم... دیرت می‌شه خب...

+باهات بیام خوشحال می‌شی؟!

-نمی‌دونم...

+خب بگو چیکار کنم خوشحال میشی؟!

-نمی‌دونم خب...

+می‌خوای که باهات بیام ولی مثل این باشه که همین الان ازینجا راه افتادم نه؟!

-اوهوم :))

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
منا مهدیزاده

Chicken on a raft!!! :))



می‌ارزید!!!

همه‌ی اون منتظر موندنا...

اون غرغر کردنا...

دل‌تنگیا...

همه‌ی‌ همه‌شون می‌ارزید!!!

یکی از بهترین روزای زندگیم بود :]


// در راستای عنوان هم می‌تونید برین اینو ببینین :))

۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۱
منا مهدیزاده

Home is where I'm alone you...


دلم گرفته...

کاش بود...




۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
منا مهدیزاده