۱۶ مطلب در بهمن ۱۳۹۲ ثبت شده است

I think I did it again...



هعـــــــــــــــــــــــــــــی ... !

چقد دوستام زیاد شده باز ...

دوست زیاد مسئولیت میاره ...

مطمعن نیستم توانایی عه هندل کردن عه این همه مسئولیت رو داشته باشم ...


// I think I did it again.... I made yOu believe... we're mOre than just friends...


// I'm just nice to everyOne... 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
منا مهدیزاده

جمعه حرف تازه ای برام نداشت ... هر چی بود بیشتر از اینها گفته بود ...



خیلی سخته ... خیــــــلی !

همین self control رو می گم ...

کافیه یه لحظه از دستش بدی و اونوخت دیگه با idiOt های اطرافت فرقی نداری ...

بعد باید کلی دیگه تلاش و اینا کنی که از idiOt بودن بیای بیرون ...

بعد باز یه نکته سختی وجود داره ... اونم اینکه خودت نمی تونی بفهمی که idiOt ای هنوز یا نه ...

پس باید یه آدمه غیر idiOt پیدا کنی که بهت بگه هنوز idiOt ای یا نه ...

که پیدا کردنه این آدمم خودش داستانیه برای خودش ...

تازه بعد از گذروندنه این همه مرحله ... وقتی به جایی رسیدی که با احتماله خوبی idiOt نیستی ...

سخت ترین مرحله شروع می شه ...

اونم اینه که دوباره این غیر idiOt ای رو نگه داری ...

ینی باید هی زور بزنی و تلاش کنی که self control کنی ...

در حالی که می بینی کلی idiOt اطرافتن که خیلی خوشحال و خندان دارن کارای احمقانشونو می کنن ...

و به تو می خندن و idiOt خطابت می کنن ...


// آدم است دیگر ... خسته می شود گاهی ... دلش می خواهد یک idiOt عه خوشحال باشد ...


// متاسفانه عمر این خوشحالی زیادی کوتاست ...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
منا مهدیزاده

ققنوسی تازه می خیزد ...



گاهی وقتا خیلی خسته میشی ... خیلی خسته ...

خسته تر از چیزی که فکرشو بتونی بکنی ... !

تموم می شی ... تمومه تموم ...

این ینی به تهش رسیدی ... آخر آخرش ...

بعد دوباره از اول شروع میشی ... !


// + همه دوست دارن که دوست داشته بشن ! الان تو دوست نداری که دوست داشته بشی ؟!

// - به آدمش بستگی داره ... مثلن من دوست ندارم توسط فرد دوست داشته بشم ! =))

// + دوست داری که من دوستت بدارم ؟!

// - هوممم ... آره ! بدم نمیاد !

// +‌خب من دوستت می دارم !

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
منا مهدیزاده

خسته کابوس ... دلزده رویا ...


فک کن ...

هفت سال با یه سری آدم زندگی کنی ...

هفت سال !

هفت سال مدت زیادیه ...

اونقدری زیاد هست که حس کنی باهاشون آشنایی ...

حس کنی یه رابطه احساسی بینتون هست ...

حس کنی دوستشون داری ...


حالا هفت ماه رو در نظر بگیر ...

هفت ماه در برابر هفت سال چیزی نیست که ... هست ؟!

کوتاهه ... خیلی کوتاه ...

اونقدری کوتاهه که نمیشه یه رابطه هفت ساله توش از بین بره ...

میشه ؟!


ولی شد ... با همین دو تا چشمام نابود شدنشو دیدم ...

فقط تو هفت ماه ... تبدیل شدیم به یه سری غریبه ...

غریبه هایی که انگار نه انگار همدیگه رو میشناسن ...


همچین موجوداتی هستیم ما آدم ها ...

هفت سال رو می تونیم تو هفت ماه فراموش کنیم ...

فکر می کنی بقیه چیزا رو چقد طول می کشه فراموش کنیم ؟!


// فردایی دیگر ... تکرار دیروز ... سیمرغی خاموش ... در نگاه اوست ...

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
منا مهدیزاده

give me just One night with yOu


برف ...

می تونه همه چیز رو درست کنه ...

همه چیز رو مثل خودش می کنه ...

سفید ... پاک ... زیبا ...


// Walkin in the snOw in the last mOments was the Only thing that I need... 


// I lOve these last mOments befOre yOu leave...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
منا مهدیزاده

sOmeOne else shOuld cOme and save me frOm my self


لعنت به JButton ...

لعنت به جاوا ...

لعنت به پروژه ...

لعنت به هر چی کدینگه اصن ...

لعنت به من ...

لعنت به تو ...

لعنت به همه چیز...

لــــــــــــــعنت ... 


// هر آدمی یه زیپ پشتشه ... او ریپو بدی پایین می بینی ... x_X


// Dear God, make me a bird, sO I can fly far, far far away frOm hOme...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
منا مهدیزاده

Confused...




I'm nOt cOmpletly sure... but It seems yOu're pretending tO be sOmeOne else... why ?! what is wrOng with yOu ?! O_o
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
منا مهدیزاده

wake me up when all it's Over...



خسته ام ...

خســـــته ...

خسته از همه چیز ...

خسته از تمام روزمـــرگی هــام ...

خسته از تمام کار های تکراری ای که هر روز و هر روز انجام می دمشون ...

خسته از این که هی وقت تلف کنم واسه اینکه فقط یه ثانیه دیرتر برسم خونه ...

خسته از اینکه منتظرت باشم ...

خسته از اینکه بیای و از کنارم رد شی و نه من حرفی بزنم نه تو ...

خسته ام ...

خســــته ...


// I'm tired... dOg tired...


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
منا مهدیزاده

and if yOu gO... I wanna gO with yOu...


death note


نمی فهمم درست ...

وقتی یه نفر قراره محو شه از زندگیت ...

وقتی قراره دیگه هیچوقت نبینیش ...

چرا تو این لحظه های آخر انقدر عجیب رفتار می کنم ؟!


// what cOmes after "the One" ?! ... the new One ! Bazinga !


// yOu're gOne... sO why yOu remind me Over and Over that yOu're still here ?!


// Ok Ok... I cOnfess... I'm nOt brave enOugh tO tell yOu "please dOn't leave"... but even if I am... yOu'll leave... wOn't yOu ?!


// nOw I can understand misa... but here are sOme differences... I'm nOt as pretty as her... and yOu dOn't have tO pretend anything... cause yOu dOn't need me in the way that light needs misa... !

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
منا مهدیزاده

Out Of sight... Out Of mind


از اولش می دونستم ...

می دونستم که این روز میاد ...

می دونستم ...

ولی وقتی جدی شد ...

وقتی قطعی شد ...

وقتی رسید ...

تازه فهمیدم چقدر برام مهم بوده ...

اینکه شبیه آدم های شوک زده شدم هم واسه همینه فک کنم ...

بهونه های مختلف میارم ...

ولی ته ته دلم می دونم که واسه همینه ...

باور نمی کردم که بیاد ...

یا شایدم ... باور نمی کردم که انقدر مهم باشی ...


// yOu're far far away... 


// I just keep saying "please cOme..." and when yOu dO... I dO nOthing


// But in the end... It dOesn't even matter... !


// One step clOser... tO stupidity

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
منا مهدیزاده