۴ مطلب در بهمن ۱۳۹۳ ثبت شده است

آشوبم ... آرامشم تویی...



کلن من توی هوای سرد اینطوری میشم ...
نمی دونم چی می شه دقیقن ...
صرفن یهو یه سرمایی نفوذ می کنه تو وجودم
بعد ناخودآگاه شروع می کنم به لرزیدن ...
دندونام تلق تلق بهم می خوره ...

تا حالا نتونسته بودم راهی پیدا کنم که قطعش کنم ...
همیشه انقد صبر می کردم تا خودش خوب شه ...

امروز ولی پیدا کردم راهشو ...

تو ...
لبخند قشنگت ...
چشمای مهربونت ...
صدای دوست داشتنیت که بهم میگه نلرز ...

بعد همه اینا ... مگه من می تونم بازم بلرزم ؟!

// خیلی خوبی ... خیلی خیلی خیــــلی !!!

۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
منا مهدیزاده

چه باشی ... چه نباشی ...


متنفرم از اینکه بودن یا نبودنت با هم فرقی نداشته باشه ...

// I hate it ... I hate it ... I HATE it ...
۷ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
منا مهدیزاده

نفس ...

- هی ... اون شبیه وحید نیست ؟!

+ کدوم وحید ؟!

- وحید سایه روشن دیگه ...

+ عهههه... آره چقد شبیه عه ...

- خودشه عاقا ...

+ آره خودشه ...

- خیلی شبیشه عاخه ...

+ اوهوم کپ خودشه ...


آخرش موقع رفتن، رفتم جلو ...

- شما وحید نیستی ؟!

+ چرا خودمم ...

- سیاه سفید بودین ... ؟!

+ سایه روشن ؟! عاها ... عه ... شماهایین ... !!! اینجا چیکار می کنین !؟! بقیتون کوشن ؟!

و...


خوشم میاد از اینکه وقتی می رم کافه waiter دوستمون باشه ...

خیلی حسه خوبی داشتم که وحیدو پیدا کردیم ...

خواستم ابراز کنم ... :دی

۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
منا مهدیزاده

It's dark inside ...



می دونم که خیلی بی منطق ام ...

ولی دست خودم نیست به خدا ...

بعضی وقتا بعضی فشارا بیشتر از حد تواناییمه ...

۴ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
منا مهدیزاده