۶ مطلب در آذر ۱۳۹۳ ثبت شده است

عرض تبریکات و این حرفا ...



هر چی فکر کردم دیدم لازمه در ملا عام هم یه تبریکی عرض کنم ... :دی

قهرمانی عه تیم صابون توی مسابقات acm رو به آقایان علیرضا فرهادی ،‌ حامد صالح ، سعید ایلچی (از چپ به راست توی عکس! :دی) تبریک می گم ... ! :دی

جهانی هم قهرمان شید ... ! :]


// شیرنیه منم که فراموش نشه ... هر چی بیشتر طولش بدین موفقیتا بیشتر میشه شیرنی ها بیشترا ... همین الانشم کللی شده ... :پی اصلنم به کس خاصی اشاره نمی کنم آقای فرهادی ... ! :پی

۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
منا مهدیزاده

ز وصف حسن تو حافظ چگونه نطق زند... که همچو صنع خدائى وراى ادراکى ...



می دونی ...

دلم می خواست که طراحی بلد بودم ...

بعد می تونستم به تصویر بکشمت ...

تک تک اجزای چهرتو ...

همه رو روی یه کاغذ به تصویر بکشم ...

نمی دونم ...

همیشه وقتی افکارم روی هم جمع می شدن یه طوری می آوردمشون روی کاغذ ...

ولی نمی شه ...

نمی تونم توصیفت کنم ...

نمی تونم به یه تیکه کاغذ محدودت کنم ...

از محدوده توانایی های من خارجه ...


۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
منا مهدیزاده

دستامو سفت بگیر چون الان لب پرتگام ...

 

 

Not really sure how to feel about it
Something in the way you move ...
Makes me feel like I can't live without you
It takes me all the way ...

I want you to stay...

 

 

 



 
// I don't like these feelings...

 

۲ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
منا مهدیزاده

Just some !@#$ that I needed to say...



ِYou know what ?! I'm not the most reasonable person in the world... Maybe I'm not reasonable at all ... Not even one bit ! I'm not proud of it ... But it's just who I am ... Of course I'll try to be more reasonable ... But I guess if someone wants to be friends with me, It means that they've accepted who I am... Maybe they don't like somethings about me and they have the right to criticize them... But after all they know who I am ... and they accepted it ... 

So... I don't get it when they act so weird when I'm being unreasonable ... They know that thing about me ... don't they ?!

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
منا مهدیزاده

تئوری خیار



بنده یک فرزندی رو جدیدن ها در آغوش گرم مادرانه ام پذیرفته ام... بچه خوبیه کلن ... راضیم ازش و اینا ... :))

حالا ایشون یه تئوری بسیار زیبایی  امروز مطرح کردند... دوست دارم که راجبش صحبت کنم ...

می فرمایند که ...

آدما مثل خیارن ! یکیشون بمیره یکی دیگه جاش در میاد ... !

هوممم در نگاهه اول یک.کم احمقانه به نظر می رسه ... ولی خب بیایم یک.کم دقت کنیم ...

داستان خضر و موسی رو شنیدین احتمالن ... توی داستان یه جاش خضر یه پسر بچه رو می کشه ...

بعدن به موسی می گه این بچه بزرگ می شد بلای جان مامان باباش می شد... بجاش خدا یه فرزنده صالح بهشون میده ...

یا داستان ایوب رو ببینین... ۱۰،۲۰ تا پسر داشت ... مردن همشون ... بعدن خدا بهش کلی گاو و  گوسفند و ملک و املاک داد ... با یه سری پسر جدید ...

خب گاو و گوسفند و ملک و املاک قابله جایگزینی اند ... منطقیه ...

ولی بچه ... ؟!

خب طبق این داستان ها مثل این که اونم قابل جایگزینی عه ...

یعنی همون آدما مثل خیارن ... !

تئوری جالبیه ... باهاش می شه خیلی چیزا رو توجیه کرد ... یک.کم فکر کنید راجبش... بد نیست ... ! :دی

۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
منا مهدیزاده

Il est beau comme le soleil

 

 

 

Il est beau comme le soleil
Ma merveille, mon homme à moi
Il me prendra dans ses bras
Et pour la vie, il m'aimera
Il est beau comme le soleil
Ma merveille, mon homme à moi
Il est beau comme le soleil
Beau comme le soleil

 

 

 


// گاهی هر چه می خواهی بگویی ، کسی قبلن در آهنگی ، بسیار زیبا تر بیان کرده ...

 

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
منا مهدیزاده