۳۲ مطلب در شهریور ۱۳۹۳ ثبت شده است

مرسی که با من بودین ...



دوست داشتم دیروزو ... خیلی زیاد دوست داشتم ...

کلی احساسات قدیمی و اینام زنده شد ...

حس کردم دوباره همون منای قدیمی ام ... همون منا ای که دلم کلی براش تنگ شده بود ...

و کلی هم آدم بودن که به خاطر من پا شده بودن اومده بودن ...

بعد نیازی به هیچی هم نبود ...

نه هیچ بازی عه خاصی کردیم ...

نه خیلی بحث های عجیب غریبی ...

فقط یه جمع دور هم نشسته بودیم و حرف می زدیم و شوخی می کردیم ...

ولی صمیمیت جمع انقدر زیاد بود که بهم خیلی حسه خوبی می داد ...

شاید که از قهقهه های دیوانه وار لحظه ای خبری نبود ...

ولی حسه خوبی که جمع بهم داد حالا حالا ها از بین نمی ره ...

نمی دونم ... شاید به بقیه به اندازه من خوش نگذشت ...

بازم از همتون ممنونم که اومدین ...

مرسی که هستین ...

یکی از بهترین تولد هام بود ... : )

۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
منا مهدیزاده

Today is my day

حالا دخترک در آستانه 19 سالگی، 19 ساله شده... تا دیروز میگفتم یک سال دیگر به عمرم اضافه شد... مرا چه سود ؟ولی دیشب بهم نشون دادین... تا شما هستین... من همه سود ام...!


// مسافرت بودم ... اینو با گوشی فرستاده بودم ... نمی شد هیچی نگم تا برگردم ... : ))
۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
منا مهدیزاده

I can feel you all around ...



تکیه می دهم به دیوار ...

جایی که تو تکیه می دادی ...

به امید اینکه هنوز ...

دیوار گرمایت را حفظ کرده باشد ...

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
منا مهدیزاده

دانشگاه عزیز من ... !

 

 

اولین روز دانشگاه ...

چقدر من دلم تنگ شده بود واسه همه چی ...

املتای زیرج ...

ولو شدن رو پله های سایت ارشد ...

عمو سلفی ...

بستنی شاد ... (با اینکه من نرفتم ... ! :)) منطق داشتم خب ... :{ ولی چقد با آبولیان حال کردم ... کاش بقیه استادامم همین قد خوب باشن ... !‌ :دی)

هی بچه ها بگن منااا خیلی وقته ندیدمت ... !‌ بعد کلی سلام علیک کنیم ...

به استادا سلام کنم بگن چطورین خانوم مهدیزاده ؟ چه خبر ؟ تابستون خوب بود ؟ چیا برداشتی این ترم ؟! ترم پیش چیکار کردی ؟!‌ ... 

آخرشم با بچه ها از دانشکده بریم تا در ۱۶ آذر ...

جلو مترو انقلاب ازشون جدا شم ...

پیاده دوباره از کنار دانشگاه رد شم ...

توی لاو گاردنو از پشته نرده ها دید بزنم ...

یه نگاه به سر در بکنم که دیگه بسته شده ...

و سر قدس بالاخره دل بکنم و برم خونه ...

 

تو تابستون کلی از جلو دانشگاه رد شدما ...

چند باریم رفتم سر زدم ... فنی هم رفتم ...

ولی جدی حس و حاله الانو نداشت ... خر پر نمی زد اون موقه توش ... :))

دلم کلی تنگ شده بود ... 

 

 

 

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
منا مهدیزاده

Tell me why ...



یه سوال دارم فقط ...


چرا منو دوست نداری ؟!

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
منا مهدیزاده

تولدیه ... !

 

 

 

داشتم تو  IMDb‌ می چرخیدم ... طبق معمول یه نگاه به Born Today ها انداختم ... 

دیدم امروز تولد Hans Zimmer عه ... !

حیف بود که تبریک نگم ...

موسیقی یکی از عنصر های اصلی عه یه فیلم خوب عه به نظرم ...

ینی یه فیلم با فیلمنامه ضعیف و بازیگرای داغون اگه موسیقی خوبی داشته باشه خوب میشه ... !

و برعکس ... !

هومم ...

پس تولده ۵۷ سالگیت مبارک ... : )

مرسی بابت تمام موسیقی های عالی ای که فیلم های معمولی رو خوب و خوب  رو فوق العاده کردن ...

: )

 

// به همین مناسبت من امروز به جز هانس زیمر آهنگ دیگه ای گوش نمی دم ... ! :{ 

 

 

 

 

 

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
منا مهدیزاده

I feel so lost without you ...



وقتی نیستی ...

واقعن احساس گم شدگی می کنم ...

ینی اصن اون گردالی خاکستری با یه ضربدر کنارش واقعن حسه بدی بهم می ده ...

انگار که با مشت کوبیدن تو صورتم ...

ولی وقتی سبز می شه ... با یه تیک داخلش ...

همه اون احساسا می پره ...

و من دوباره همه تو می شم ... !

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
منا مهدیزاده

Let's do it ...



می دونی ... هایمیم یه فیلمه ... یه داستانه ... غیر واقعیه ...

شاید درست نباشه که زندگیمو باهاش مقایسه کنم ...

ولی خیلی به طور ناخودآگاه اینکارو می کنم ...

می دونی ... من رابینم رو پیدا کردم ...

کسی که از اول داستان هست ...

و به وضوح دوستش دارم ... 

ولی خب ...

خودم بهتر از هر کسی می دونم که نمیشه ... !

رابین خیلی خوبه ... ولی نمیشه اون "مادر" عه شه ...

نمی شه که باهاش زندگی شروع کرد ...

می تونه یه کراش ابدی باشه ...

که مثلن تو ۴۰-۵۰ سالگی اگه جفتمون تنها بودیم با یه بلو فرنچ هرن برم دم خونش ...

ولی من هنوز باید بگردم ...

که تریسی مو پیدا کنم ...


۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
منا مهدیزاده

Clap along if you feel like that's what you wanna do ... ! :D



دیشب انقدر خندیدم ... انقدر خندیدم ... ‌! =))
خیلی وقت بود اینهمه نخندیده بودم ... این همه خوشحال نبودم ... !
کلی خودمو دوست داشتم دیشب ... !
کلن بهترین منا به نظرم منا ی خوشحال عه !
خودش واسه خودش می خنده ...
چرت و پرت می گه ...
بقیه رو هم می خندونه ...
خیلی خوبه این منا ... انقدر دوسش دارم ... !
می خوام همیشه همین منا باشم ... !

// یادمه یه بار یکی داشت تلاش می کرد که منو ترغیب کنه الکل بخورم ... ! بعد می گفت که انقدر خوبه واسه خودت خوشحال میشی می خندی با آهنگ بالا پایین میپری ... ! خلاصه که متوجه شدم که من چت سرخود ام !!! نیازی به این چیزا ندارم ... ! :))
۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
منا مهدیزاده

خود شیفتگی !

 

 

خب همونطور که از عنوان معلومه می خوام از خودم تعریف کنم ! :‌ ))

چند روز پیش یکی یه آهنگ فرانسوی بم داد که خیلی گوگول و اینا بود ... !

فقط نه اسم داشت نه اسم خواننده داشت نه هیچی ... !

بعد من می خواستم که متنشو پیدا کنم ...

دیگه به زور از توش یه جمله که می فهمیدم رو در آوردم

"Je danse avec le vent la pluie"

بعد از گوگل عزیز پرسیدم برام پیداش کرد ...

بعد دیدم جمله رو درست فهمیده بودم و حتا غلط املایی هم نداشتم ...

انقد حال کردم با خودم ... انقد حال کردم ... :))

بعد هی می خواستم اینو ابراز کنم هیچکی نبود !‌

گفتم بیام اینجا بگم ... = )))

اینم آهنگه ... برین حال کنین ... !

 

 

 

 

 

۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
منا مهدیزاده