گاهی اوقات می زنه به سرم ...

حس می کنم دوست دارم یهو پشت پا بزنم به همه ی زندگیه الانم ... !

خیلی دوست دارم زندگیه الانمو ها !

داره اتفاقای خوب واسم میافته ...

داره بهم خوش می گذره ...

ولی ته دلم می خواد برم یه جای دور ...

"آن دور ... دور ... دور ..."


جدا از همه ی آدم ها و چیز های آشنای دورم ...

اصلن یه زندگیه جدید آغاز کنم ...

بدون اینکه مهم باشه که کی بودم ... چیکار کردم ...

کلن یه آدم دیگه شم ...

یه سری اخلاق های دیگه پیدا کنم ...

عقایدم رو عوض کنم ...

علایقم رو عوض کنم ...

کلن تغییر کنم بدون اینکه اثری از زندگیه گذشتم باشه ... !


"تو" رو خیلی دوست دارم ... خیـــــــــــــلی !

ولی بازم دوست دارم که دور شم ...



// ببینید دوستان ... ! سعی در منصرف کردن من ننمایید ! دقت کنید که "دوست دارم" که این کار رو بکنم نه این که "تصمیم گرفتم" این کارو بکنم یا این کار رو "خواهم" کرد ! فقط یه حسه ... !


// "تو" می فهمی ! چون وقتی بهت گفتم سعی نکردی که منصرفم کنی ! ازم نپرسیدی چرا ! نگفتی نرو ! واسه همینه که دوست دارم ! :)