امروز باهاش حرف زدم...

خیلی خیلی خیلی وقت بود که باهاش حرف نزده بودم...

چندین سال...

کلی خاطره از ذهنم گذشت...

کلی لحظات... که تقریبن همشون بد بودند...

خاصیتشو از دست داده بود ولی انگار...

دیگه نمیشد مثل قبل برم پیشش زار بزنم و از همه چیزایی که اذیتم می کنن براش بگم...

اونم گوش کنه... کمکم کنه... جوابمو بده...

من فقط گفتم...

اونم نگام کرد...

هیچی نگفت...

حتا نمی دونم گوش می کرد یا نه...