می دونی ...

دلم می خواست که طراحی بلد بودم ...

بعد می تونستم به تصویر بکشمت ...

تک تک اجزای چهرتو ...

همه رو روی یه کاغذ به تصویر بکشم ...

نمی دونم ...

همیشه وقتی افکارم روی هم جمع می شدن یه طوری می آوردمشون روی کاغذ ...

ولی نمی شه ...

نمی تونم توصیفت کنم ...

نمی تونم به یه تیکه کاغذ محدودت کنم ...

از محدوده توانایی های من خارجه ...