ساعت سه صبح بود. فقط وزوز یخچال از توی آشپزخانه شنیده می شد. مایک چشم هایش را بست و خواند :
«چه شکوهمند است صدای خداوندگار در رعد ... ما را توان نیست حکمت افعال بزرگش را دریابیم ...»
- این صدای خدا نبود .. صدای یخچال بود !
+ شاید آره ... شاید هم نه ... بالاخره یه روز اعتراف می کنی که دنیا ،‌ یا خدا - اسمش را هر چه می خواهی بگذار - یک کار هایی می کند که ما چیزی ازش سر در نمی آریم ... نمی فهمیم ! هگل هم نفهمید ... فکر نکنم انیشتین هم فهمیده باشد ... !
- او فهمید... چون زبانش را در آورد ... !

خوبی خدا - مارجوری کمپر